درباره نویسنده
محمدرضا نعمت‌اللهی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمدرضا نعمت‌اللهی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • من از آن روز که در بند توام آزادم
  • لطف خدا یار شد دولت جانان دمید
  • بهشت یاد
  • آزادی از رنگ تعلق
  • نکته امروز 90/10/24
  • یادم به کی افتاد ..!
  • مناجات خواجه عبدالله رایانه
  • درباره من
  • نکته امروز 9/9/90
  • بیداری
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
دوستان من
  • فردایاد
  • http://999999999.mihanblog.com/
  • نیک اندیشان
  • این در خانه مهر است ..
  • معلم شهید دکتر علی شریعتی
  • قرآن آنلاین بسیار نفیس
  • سوته دلان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



فرزند آسمان
من از آن روز که در بند توام آزادم
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩۱/٢/۳
سلام دوستان
دیروز دیدم که این لینک در بخش اخبار سایت دانشگاه علوم پزشکی گذاشته شده
مراسم ختم جانباز جنگ تحمیلی آقای محمدرضا نعمت‌اللهی
خواستم برای شما عزیزان پیغام بدم که اولا نگران (یا احیانا خوشحال) نشید فقط تشابه اسمی بوده، و ثانیا چون تاریخ مراسم ختم با تاریخ ارسال خبر یکی هست ازتون بخوام براشون فاتحه بخونید.
حالا توی ذهنتون آهنگ از کرخه تا راین رو پخش کنید تا خاطره‌ای که ازش دارم رو بگم. چند سال پیش یه سی هزار تومنی به حساب من واریز شده بود به عنوان هدیه روز جانباز! دو سه روز توی بانک و دانشگاه و بیمارستان علی اصغر و ... گشتم تا جانباز مورد نظر را پیدا کردم. پرسنل از کار افتاده حسابداری علی اصغر بود. یک مرد جوان که پدر و مادری بسیـــار بسیـــار گرامی و بزرگوار وسط کریدور خونه روی یک صندلی نشونده بودند و به ستون پشت سرش اون رو بسته بودند تا نیفته و سالها در همین وضعیت ازش نگهداری می‌کردند. قادر به حرکت و تکلم هم نبود. از من با میوه و آلبوم عکس و نورانیتشون پذیرایی کردند. خلاصه من بدهیم رو دادم و اومدم، ولی آیا بدهیم فقط همون بود؟! بعضی وقتا یه اتفاق ظاهرا تصادفی انگار آدمو صدا می‌زنه و پیغامی داره.
نتیجه‌های اخلاقیش رو می‌گذارم خودتون بگیرید چون هر کس یه جور فکر می‌کنه، بعضیا ممکنه حتی ناراحت بشند اینا رو بشنوند، ولی من، که اون رو مخصوصا پدر و مادرش رو دیدم، به این فکر می‌کنم که:
زندگی، حتی در سخت ترین شرایطش، با داشتن ایمان هست که سراسر نور و زیبایی هست و ارزش بودن رو داره.
دوست دارم چیزایی که گفتم در شما حس خوبی باقی بگذاره. یادمون باشه پدر و مادر فقط یه چشمه و نشانه از یه رحمت بالاتر هستند. یادمون باشه عشق به چه رنگیه.
از کرخه تا راین رو ادامه بدید و فاتحه هم یادتون نره  اگر هم خواستید دوستمون آقای شفاعت سوتشو بلده بزنه، طفلکی جانباز هم هست، بدجوری هم چشمک
نورانی باشید
نظرات ()



لطف خدا یار شد دولت جانان دمید
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩۱/۱/٢٥
دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



بهشت یاد
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/۱٢/۱۱

شما خدا رو چه شکلی می‌بینید؟


ادامه مطلب ...
نظرات ()



آزادی از رنگ تعلق
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

خداوندا

مگر جز این هست که ...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



نکته امروز 90/10/24
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٤

حتما شنیدید که حضرت موسی تنها پیغمبری بود که خدا مستقیما باهاش حرف زد! من می‌خوام یه کامنت کنار این موضوع بگذارم، خدا با همه ما و همیشه داره حرف می‌زنه، چشم و گوشتون رو یه ذرررره باز کنید ببینید.

یه چیزی رو در گوشی می‌گم به کسی نگیدا، ما همه‌مون یه کمی مثل حضرت موسی پیغمبریم، خرجش فقط همون گوش باز کردنه باورتون می‌شه؟ چشمک

نظرات ()



یادم به کی افتاد ..!
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٠

پریشب همریش گرامی توی جلسه‌ای که در خانه ما برگزار بود بحث شیرینی در مورد دعا کردن در حق دیگران کردند که خیلی به دلم نشست. امروز صبح همینطور که توی دلم دنبال آدم‌هایی که دوست داشتم برایشان دعا کنم می‌گشتم، اسم پدرم را که بردم یادم به خاطره‌ای که از بیماری سخت من در چند ماهگیم تعریف کرده بود افتاد و این که یک نفر در بیمارستان هر چه تلاش کرده بود و چندین بار ناموفق سوزن را به دست من فرو کرده بود خودش از خجالت عرق کرده بود تا نهایتا سر من را تراشیدند و رگ گرفتند. پدر من هنوز نگاه‌های ملتمسانه من از درد سوزن‌ها و بیماری را یادش بود. بعد از پدرم صمیمانه و از ته دل برای آن پرستار بزرگواری که 38 سال پیش اینقدر برای رگ گرفتن از من به زحمت افتاده بود دعا کردم و از خدا خواستم هر کس و هر کجا که هست مورد تفقد و محبت قرارش دهد. پیش خودم فکر کردم چقدر زیباست نوزادی که زیر دستت داری سوراخ سوراخش می‌کنی سالهای سال بعد اینطور یادش به تو بیفته و دعات کنه و شاید دعاش برات ...

پرسنل عزیز و بزرگوار کادر پزشکی، درود بر دست‌ها و قلب‌های نورانیتان.

نظرات ()



مناجات خواجه عبدالله رایانه
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/٩/۱۱

ای خدا Hard دلم Format نما - - - از فریب ناکسان راحت نما

جمله ویروسند این مردان دون - - - استعیذالله مما یفترون

File عشقت را Copy کن در دلم - - - Deltree کن شاخه‌های باطلم

Jumper  روح خلایق Set نما - - - گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلی Scan شود - - - از شرور دیو و دد ایمن شود

بهر روی زرد سیمین تن فرست - - - بهر دل های پر آتش Fan فرست

ای خدا File عذابت Run مکن - - - با ضعیفان هیچ جز احسان مکن

از همان صبحی که اول گل دمید - - - بی‌نیاز از CAD خدایش آفرید

کارگاه آفرینش CAD نداشت - - -  Ram نبود و Mouse ها هم Pad نداشت

عشق گل، حق در دل بلبل نهاد - - - بر شقایق داغ چون Label نهاد

System عشقش مبری از Error - - - گوهر مهرش به سینه همچو در

عشق نرم‌افزار راه انداز ماست - - - عشق Password وصال کبریاست

 خالی از عشق محبت دل مباد - - - بی‌صفا چون آی‌سی Intel مباد

  بهتر آن باشد سرودن ول کنم - - - زین تن خاکی همی Dos Shell کنم

 

(دارم دنبال شاعرش می‌گردم)

نظرات ()



درباره من
نویسنده: محمدرضا نعمت‌اللهی - ۱۳٩٠/٩/۱٠

آدمی که یه وبلاگ درست می‌کنه، هدف از نوشتنش رو که مشخص کرد، باید به بازدید کننده‌ها حق بده یه چیزایی راجع به خودش هم بدونن و 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »